ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

419

معجم البلدان ( فارسى )

بود . بامردنى [ م دنا ] ديهى از بخشهاى نينوا از كارگزاران موصل در كرانهء خاورى است . بدانجا نسبت دارد : قاضى ابو يحيا احمد پسر محمد پسر عبد المجيب بامردنى . او كتاب « تهذيب اصلاح المنطق » نگارش ابو زكريا يحيا پسر على تبريزى « 1 » را به خامهء زيباى خود بنوشت و بر نگارنده‌اش برخواند . بامردى [ م دا ] با الف كوتاه بىنون . ديهى از كارگزارى بليخ از بخشهاى ديار مضر ، ميان رقّه و حرّان در جزيره است . بامنج « 2 » [ م ] همان بامئين است كه خواهد آمد ، چون نسبت بدان بامنجى آمده است ، جدا ياد شد . بامهر [ م ] ديهى در يك مرحله راه از رى به طبرستان است . باميان [ م ] شهر و خوره‌اى در كوهستان ميان بلخ و هرات و غزنه است . دژى استوار و شهرى كوچك در سرزمينى پهناور كه از بلخ ده مرحله و از غزنه هشت مرحله دور است . خانه‌اى بلند بر ستونهاى سر به آسمان كشيده و نقاشى شده در آنجا هست كه در آن از هر گونه پرنده نمونه‌اى در آنجا براى بازديد بيكاران نهاده‌اند . دو بت بزرگ و بلند نيز در آنجا در تنهء كوه كنده شده ، يكى از سرخ بد و ديگرى را خنگ بد خوانند ، گويند در همهء جهان بىهمتا است . گروهى از دانشمندان از اين شهر برخاسته‌اند : 1 ) ابو محمد احيد پسر حسين پسر على پسر سليمان سلمى باميانى كه از مكّى پسر ابراهيم و از ابو بكر محمد پسر على پسر احمد باميانى روايت مىكند ، محدّثى پركار و درست بود ، از ابو بكر خطيب و جزوى روايت مىكرد ، در پايان رجب سال 390 درگذشت . بامئبن [ م ] نسبت بدان « بامنجى » گويند . نام شهرى [ 482 ] در كارگزارى هرات و مركز بخش بادغيس است و من چند بارش بديدم . گروهى بدانجا نسبت دارند : 1 ) ابو الغنائم اسعد پسر احمد پسر يوسف با منجى خطيب كه ابو سعد از او برشنود و در 548 درگذشت . 2 ) ابو نصر الياس پسر احمد پسر محمود صوفى بامنجى . ابو سعد از او نيز برشنود و به سال 542 درگذشت . زايجهء او 460 يا نزديك بدان بوده است . باناس : از رودخانه‌هاى دمشق است كه در « بردى » ياد شده است . حسن پسر عبد اللّه پسر ابو حصينة چنين مىسرايد : يا صاحبىّ سقى منازل جلّق * غيث يروّى ممحلات طساسها فرواق جامعها فباب بريدها * فمشارب القنوات من باناسها « 3 »

--> ( 1 ) . يحيا خطيب تبريزى ( 421 - 502 ) پسر على پسر بسطام كرد شيبانى ولاء است . او براى آموزش نزد بو العلاء به شام رفت و به روزگار سنّى زدگى فاطميان به مصر رسيد و به بغداد بازگشت و به كتابدارى مدرسهء نظاميه مىپرداخت تا درگذشت . او هر چند عرب‌زده است ولى بيشتر نگارشهاى او گزارش آثار گنوسيستهايى چون بو تمام م 231 و ابن سكيت كشتهء 244 و ابو العلام م 449 است . ياقوت تحقيقات او را به خامهء خودش يافته از آن نقل مىكند . براى مدارك بسيار زندگينامهء خطيب ، ن . ك : شبسترى ش 3300 ديده شود . ( 2 ) . بامنج BAMANJ ( لسترنج : 440 ) - ( 3 ) . لسترنج همان صفحه ؛ بيرونى م 439 در فهرست نگاشته‌هاى خويش ش 83 از كتابى به نام « حديث صنمى باميان » ياد كرده است . ( اذكائى : 49 ، حبيبى . احمد سعيد : ش 74 و 167 محقّق ش 35 و 70 ) يك منظومهء فارسى به نام خنگ بت و سرخ بت به عنصرى م 431 نيز نسبت داده شده است ( ذريعه : 7 : 266 ) لغتنامه دهخدا نيز در هر دو واژه ديده شود . ( 3 ) . ياران ! اميدوارم بارانى بر « جلق » ببارد كه گودالهاى خشكيدهء آن و « باب بريد » و آبشخور قنات » و « باناس » آن را شاداب سازد .